
مدتها بود که به راه های رفته... به گذشته های دور خیره شده بودی ...من تک و تنها پارو می زدم و دستهایم از فرط رنج و درد به خون اغشته بود... تحمل کردم ... هیچ نگفتم چون زندگی به من اموخته بود صبورانه باید جنگید ...
.....................................................
آن چنان دل شکسته و پا شکسته آن چنان شوریده دل و دیوانه بودم که دلم در این دنیا فقط هوای ترا کرده بود و بس . ابتدای کوچه برف می بارید انتهای کوچه از من جوانه رویید از زمستان تا بهار فقط یک دیدار فاصله بود . . !
.....................................................
در گذرگاهت سرودی دیگر گونه اغاز کردم و تو... چه بی رحمانه اولین تپش های عاشقانه قلب مرا در هم کوبیدی ...
.....................................................
این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم که یادت را از ذهن من بشوید... یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ...

ديشب خدا داشت ازم امتحان مي گرفت ..آره امتحان... گفت اين عبارات رو که مي گم بنويس..:منم نوشتم... دوست داشتن ... عشق ...مردن ...دلتنگي ...تنهايي...خدا..باور...اشک...رفطن... دوستت دارم...عاشقتم ...بي تو ميميرم ..دلم برات تنگه ... بي تو تنهام.. .به خدا قسم...اما تو باور نداري.... اما تو ديگه رفطي.... خدا يه نگاهي بهم انداخت گفت... اينجوري نمي شه تو همه کلمات و جملات رو درست نوشتي بجز (( رفطن )) چون باورنداري ! بايد تمرين کني ... بايد پنجاه بار از اين کلمه بنويسي تا خوب ياد بگيري ... همين الان بنويس.............. بنويس اون رفته...
منم پنجاه بار نوشتم... : اون رفته
.....................................................
روي علف ها چكيده ام... من شبنم خواب آلود يك ستاره ام...
.....................................................
در هجوم لحظه های پوچ جدایی، سکوت تنها یادگار با تو بودن است...
.....................................................
خلا در فضا نیست در آغوش من است که خالی شده از تو

وقتی اشکهایم بر روی زمین ریخت تو هرگز ندیدی که چگونه میگریم تو دلم را با بی کسی تنها گذاشتی و چشمانم را به انتظار نگاهت گریان
.....................................................
از دوریت چه دارم، غیر از دلی شکسته، ذهنی همیشه ابری، فکری همیشه خسته
.....................................................
سهم من خانهاي اجارهاي در قلب توست! و هر روز ... ترس از ريختن وسايلم در كوچهها...
.....................................................
از بین تمام ردیف های موسیقی این روزها دلم فقط شور میزند ....

من به آمار زمین مشکوکم اگر این سطح پر از آدم هاس پس چرا این همه دلها تنهاس؟
.....................................................
آشناهایم غریبه هایی هستند... که تنها اسمشان را میدانم....
.....................................................
دلتنگ تو امروز شدم تا فردا فردا شد و باز هم تو گفتی فردا امروز دلم مانده و یک دنیا حرف یک هیچ به نفع دل تو تا فردا...
.....................................................
ای کاش اختیار زمان در دست من بود تا زمان با تو بودن را آنقدر طولانی میکردم که زمانی برای بی تو ماندن باقی نماند.

بياراده متولد ميشويم بياختيارزندگي ميكنيم بدون اينكه بخواهيم ميميريم داريم زندگي مي كنيم و نميتونيم در تولد و مرگ دخالتي داشته باشيم، اما بياييد آنطور كه دوست داريم ديگران را دوست داشته باشيم و کاري بکنيم تا وقتي كه براي هميشه ميرويم خاطرمان در يادها و خاطره ها ماندگار شود...
.....................................................
بین من و او فاصله ای نیست بجز فراموشی...
.....................................................
نقاش نیستم ! اما تمام لحظه های بی تو بودن را درد میکشم .
.....................................................
ما و مجنـــــــــون همسفر بوديم در صحراي عشـــــــــــــــــق... او به مقصد هـــــــــــــا رسيد و ما ... هنــــــــــــــــــــــــــــــــوز آواره ايـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم